می دهم گرچه به ظاهر چو قلم داد سخن
سر مویی خبرم نیست ز ایجاد سخن
این شعر درباره اهمیت و معانی عمیق سخن و هنر بیان است. شاعر به زیبایی و قدرت کلام اشاره میکند و بیان میدارد که هرچند ظاهر سخن ممکن است ساده باشد، اما عمق و تاثیر آن بسیار زیاد است. او تأکید میکند که سخن باید از دل و فکر نشأت گرفته و فراتر از لفظ باشد. همچنین، محوریت سخن در زندگی انسان و نقشی که در ارتباطات و روشنگری دارد، مورد توجه قرار گرفته است. در نهایت، شاعر به فراگیر بودن و جاودانگی شایستگیهای خوب کلام اشاره میکند و بر لزوم صداقت و توانایی در بیان اندیشهها تاکید میورزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می دهم گرچه به ظاهر چو قلم داد سخن
سر مویی خبرم نیست ز ایجاد سخن
بی سخن مسندش از دست سلیمان باشد
سایه گر بر سر مور افکند امداد سخن
قدم اول این ره چو قلم ترک سرست
ای که داری هوس وصل پریزاد سخن
قاف تا قاف سراپرده سلطانی اوست
چون سلیمان به جهان حکم کند باد سخن
می شود چون قلم از رشته جان زنارش
هر که شد واله حسن صنم آباد سخن
شکرستان کند از صورت شیرین دهنان
بیستونی که فتد در کف فرهاد سخن
گر لب خود نگشایم همه دانند که هست
مهر خاموشی من چتر پریزاد سخن
به سخن هر که شود زنده نمیرد هرگز
دم عیسی است هوای نفس آباد سخن
همه بر آینه دارند نظر چون طوطی
تا که را سینه روشن کند ارشاد سخن
تا ز کوتاهی پرواز خجالت نکشد
لفظ پرداخته کن بال پریزاد سخن
سخن آن است که از مغز تأمل خیزد
نتوان کرد به هر طوطیی اسناد سخن
چاک کن همچو قلم سینه خود را صائب
که دل چاک بود مشرق ایجاد سخن