ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک محبوب میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زبانی زیبا، لبان سرخ، موهای سیاه و شگفتیهای چهره محبوبش را توصیف میکند. او به تأثیر عشق و زیبایی محبوب بر قلب و جان خود اشاره میکند و از آتش عشق و حسرتی که از دوری محبوب به جانش افتاده، سخن میگوید. همچنین، شاعر به نوعی از احساسات و واکنشهای دیگران نسبت به محبوب اشاره میکند و میگوید که زیبایی محبوب باعث شگفتی و حسرت میشود. در نهایت، شاعر بر تأثیر قدرت کلام و زیبایی محبوب تأکید میکند و به نوعی به بیتابی عاشقانه اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان
شمع فانوس خیالند ز بی آرامی
همه شب ز آتش سودای تو گل پیرهنان
هر کجا هست بتی، سنگ فلاخن سازند
گر ببینند گل روی ترا برهمنان
روی خندان تو تا انجمن آرا گردید
خنده شد گوشه نشین در لب شیرین دهنان
دست و تیغ تو مریزاد، که از پرتو او
شد چراغان جگر خاک ز خونین کفنان
تا قیامت نتوانست گرفتن خود را
هر که لغزید ز نظاره سیمین بدنان
شانه را دست شد از بی ادبی خشک اینجا
منه انگشت به گفتار پریشان سخنان
در همه روی زمین می شود انگشت نما
هر که چون می به تمامی شود از خودشکنان
غوطه در زهر چو طوطی خورد از دیده شور
هر که صائب شود از جمله شیرین سخنان