آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان
این شعر به بیان مجذوبیت و درد عشق میپردازد. شاعر از دلشکستگی و رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و به توصیف حالتهای عاشقانه و پر التهاب میپردازد. او عشق را به تیر و پیکان تشبیه میکند و بیان میکند که چگونه دل مجنونش در قید و بند این عشق گرفتار شده است. احساسات عمیق و بیتابی ناشی از سختیهای زندگی و خواستههای عشقی را مطرح میسازد و نشان میدهد که در دل زخمخوردهاش، تلاشی برای رهایی وجود دارد. در نهایت، تصویر عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و غیرقابل کنترل نمود پیدا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان
صحبت راست روان بال و پر توفیق است
که ز آمیزش تیرست سبکدل پیکان
نرسد بال و پر سعی به بی تابی دل
می رسد پیشتر از تیر به منزل پیکان
نیست آرام به یک جای دل آزاران را
که بود در تن زخمی متزلزل پیکان
طمع روی دل از سخت کمانی دارم
که به عشاق دهد در عوض دل پیکان
در دل از سختی ایام گرههاست مرا
که از آنهاست کمین عقده مشکل پیکان
از زمین چون هدف آغوش گشا می خیزند
اهل دل را اگر آید ز مقابل پیکان
نگذرد چون سخن سخت ز من راست چو تیر؟
که مرا گشت ز سختی گره دل پیکان
جوهر از بیضه فولاد برون می آرد
ساده لوحی که مرا می کشد از دل پیکان
آسمان سیر شد از عشق، دل ما صائب
پر برآرد ز سبکدستی قاتل پیکان