غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

ازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون

۲

چنین کز قطع راه زندگانی مانده گردیدم

مگر خواب اجل آرد مرا از ماندگی بیرون

۳

تهیدستی است بر اهل کرم از کوه سنگین تر

نیارد از گرانی ابر را بارندگی بیرون

۴

کند همصحبت بد در نظرها خوار نیکان را

پر طاوس را پا آرد از زیبندگی بیرون

۵

تواضع می فزاید رتبه ارباب دولت را

ز غلطانی نیاید گوهر از ارزندگی بیرون

۶

ز پیری می کشد از ظلم دست خویش هم ظالم

خمیدن تیغ را آرد گر از برندگی بیرون

۷

برآورد آن که از دوزخ من آلوده دامان را

مرا ای کاش می آورد از شرمندگی بیرون

۸

رگ گردن فزود از طوق قمری سرو را صائب

ز رعنایی نیارد سرکشان را بندگی بیرون

بازگشت به سروده‌های صائب