به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟
شاعر در این شعر به توصیف احساسات و عواطف خود میپردازد و با استفاده از تصاویر طبیعی و نمادین، مفاهیم عمیقتری را بیان میکند. او به زیباییهای خاصی اشاره دارد که از یک خط یا نقش خاصی بر میآید و نشاندهنده نور و روشنایی است. شاعر تأکید میکند که زشتیها و تلخیها همواره وجود دارند، اما زیباییها و مهربانیها میتوانند آنها را پوشش دهند. در ادامه، به سختیها و چالشهای زندگی میپردازد، و بیان میکند که چگونه عشق و شوق قادرند انسانها را از ناامیدیها و سختیها عبور دهند. در نهایت، اشاره به حکایتها و داناییهای قدیمی میکند که میتواند راهگشای انسان در برابر مشکلات باشد. بهطور کلی، شعر درباره ارتباط میان عشق، زیبایی، چالشها و دانش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟
ز خط عنبرین یار روشن شد چراغ من
ز ظلمت اختر پروانه را شام آورد بیرون
ز شکرخنده زهر چشم خوبان کم نمی گردد
که نتواند شکر تلخی ز بادام آورد بیرون
به همواری توان سنگین دلان را مهربان کردن
که موم از چرب نرمی از نگین نام آورد بیرون
گرانسنگ است تمکین تو، ورنه جذب شوق من
ز کوه قاف عنقا را به ابرام آورد بیرون
غریقی را برون می آرد از دریای بی پایان
مرا هر کس که از فکر سرانجام آورد بیرون
مکن زین بیش بی پروایی ای صیاد سنگین دل
که از بی تابیم وقت است پر دام آورد بیرون
ز دولت تشنه خون رعیت می شود ظالم
زبان تیغ را سیرابی از کام آورد بیرون
ز مضمونش نشد آگاه عقل خرده بین صائب
مگر پیر مغان سر از خام جام آورد بیرون