اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من
بپوشد چشمه خورشید را گرد گناه من
در این شعر، شاعر از پشیمانی خود میگوید و از عذرخواهی میکند. او احساس گناهش را با تصویر خورشید و نگاه معشوقش توصیف میکند و از ناتوانیاش در برابر این عشق سخن میگوید. شاعر تمایل شدیدی به وصل معشوق دارد و میگوید که برای رسیدن به هدفش باید دل سنگی داشته باشد. او همچنین احساسات و ضعفهای قلبیاش را ابراز میکند و به شباهت خود به شمعی که در کنار درخت میسوزد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از بار گناهش و قدرت عشق میگوید و تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند احساسات واقعی او را انکار کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من
بپوشد چشمه خورشید را گرد گناه من
ز تسخیر نگاه سرکش او عاجزم، ورنه
عنان برق را در دست می پیچد گیاه من
به این شوقی که من در کعبه مقصود رو دارم
دلی از سنگ می باید که گردد سنگ راه من
نمی دانم که در خاطر گذر دارد، همین دانم
که بوی سنبل فردوس می آید ز آه من
من لرزنده جان را نشأه می زنده دل دارد
من آن شمعم که دست تاک می گردد پناه من
فغان بی اثر در سینه عاشق نمی باشد
چو مژگان تو باشد تیر یک ترکش سپاه من
اگر فردا به این سامان عصیان رو به حشر آرم
ترازو را به فریاد آورد بار گناه من
چو مژگان می دهم در چشم خود جا خصم عاجز را
بلند اقبال آن خاری که می روید ز راه من
به هر کس دل گواهی می دهد، دل می دهم صائب
شهادت را به زر نتوان خریدن از گواه من