غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من

نمک بر چشم سوزن می زند زخم نهان من

۲

دل صیاد می لرزد به دام از دانه اشکم

خطر دارد قفس از ناله آتش زبان من

۳

ز عشق بی زوالی در خود آن گرمی گمان دارم

که مغز صد هما را سرمه سازد استخوان من

۴

به چشم انتظارم گل فتاد از اشک یعقوبی

نمی آید ز مصر نیک بختی کاروان من

۵

دو صد ابر بهاری در رکابش خوشه چین باشد

به صحرا چون خرامد گریه آتش عنان من

۶

ز زور طبع معنی آفرین صائب طمع دارم

که از طاق بلند عرش آویزد کمان من

بازگشت به سروده‌های صائب