نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
نمی آید به روی بستر بیگانه خواب از من
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و سرگشتگی شاعر در عشق و دلبستگی اشاره دارد. شاعر از پیچیدگیها و دردهای ناشی از عشق میگوید و به تضادهایی مانند خوشی و غم، خواب و بیداری، و زهد و شراب اشاره میکند. او احساس میکند که در حالی که ظاهرش خشک و بیروح است، در درونش آتشی خاموش نشده وجود دارد. شاعر همچنین به تاثیر عشق بر وجودش و ناتوانیاش در کنترل این احساسات اشاره میکند و از مسائلی همچون شرم و حجاب در عشق سخن میگوید. در نهایت، او به جنبههای عمیقتر عشق و برقراری ارتباط با معشوق میپردازد، که میتواند در پس پرده الفاظ پیچیده باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
نمی آید به روی بستر بیگانه خواب از من
رخ از جام شرب لاله گون افروختن از تو
ز مستی سینه بر آتش نهادن چون کباب از من
مرا کیفیت افتاده است مطلب زاهد از هستی
بهشت و جوی شیر از تو، خرابات و شراب از من
ز خامی هیچ کس را سوز من باور نمی آید
به جای حرف اگر خونابه ریزد چون کباب از من
نشسته است آنقدر گرد کدورت بر سراپایم
که گر بر هم زنندم گرد خیزد، چون کتاب از من
به ظاهر گرچه خشکم همچو سوزن، دیده ای دارم
که در گوهر شود چون رشته گم موج سراب از من
ز من هر لخت دل زیبنده داغی است چون لاله
کدامین پاره دل را کند عشق انتخاب از من؟
ندارد ذره بی تاب من سامان خود داری
مکرر غوطه در خون شفق زد آفتاب از من
چرا آن گنج گوهر می کشد دامن ز تعمیرم؟
دل جغدی ز آبادی نشد هرگز خراب از من
شود در پرده الفاظ رسوا معنی نازک
به عریانی رخ او را مگر پوشد نقاب از من
ز شرم عشق صائب همچو شبنم آب گردیدم
همان از پاکدامانی کند آن گل حجاب از من