غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۲۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من

به چشم سرمه دار آمد نوای عندلیب من

۲

ز بس چین جبین بی نیازی کرده در کارش

صبا را دل گرفت از غنچه حسرت نصیب من

۳

به شاخ ارغوان نبض من گر آشنا گردد

شود شاخ گل تبخاله انگشت طبیب من

۴

نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟

که می آید برون از سنگ و از آهن رقیب من

۵

چنان در عشق رسوایم که خال چهره لاله

به خون رشک می غلطد ز داغ سینه زیب من

۶

ز چندین مصرع رنگین یکی صائب خوشم آید

به هر شاخ گلی سر درنیارد عندلیب من

بازگشت به سروده‌های صائب