نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من
نخواهد ماند در بیرون در بوی کباب من
این شعر به احساسات عمیق و دلشکستگی شاعر اشاره دارد. شاعر از ناکامی و اضطراب در عشقی ناکام سخن میگوید و به دوری معشوق و غمهای ناشی از آن اشاره میکند. او حسرت میخورد که چرا معشوق در شبها به خوابش نمیآید و از مشکلات ناشی از این دوری، چون رسوایی و حسرت، سخن میگوید. شاعر از زیبایی و زوال دنیا صحبت میکند و میگوید که اگر فقط به ظاهر بپردازیم، ارزش واقعی را از دست خواهیم داد. در نهایت، او تأکید میکند که اگر به حال او توجه نشود، به شدت آسیب خواهد دید. این شعر نشاندهندهٔ التهاب روحی و ناپایداری عمیق احساسی است که در عشق وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من
نخواهد ماند در بیرون در بوی کباب من
گرفتم بیم رسوایی است دامنگیر در روزت
چرا در پرده شبها نمی آیی به خواب من؟
شکست رنگ من بر شیشه دل سنگ می بارد
میا بی باده گلگون به سیر ماهتاب من
اگر ویرانی ظاهر نپیچاند عنانت را
توانی گنجها برداشت از ملک خراب من
خوشم با دولت ناخوانده، ورنه گر ضرور افتد
غزالان را به دام جذبه آرد پیچ و تاب من
به سر وقت دل من گر چنین مستانه می آیی
نخواهد ماند ای بی رحم، دودی از کباب من
عتاب آلود می گویی سخن، من کیستم آخر
که سازی تلخ عیش آن دهان را در عتاب من
من اینک همچو اشک از پرده بینش برون رفتم
نیایی گر برون از پرده شرم از حجاب من
به شوخی های معنی هر که پی برده است می داند
که دارد جنبشی چون نبض هر سطر از کتاب من
قدم بردار تا گردم نگشته است از نظر غایب
اگر تعمیر خواهی کردن احوال خراب من
دهد از هاله مه سامان طوق بندگی هر شب
ندارد گرچه پروای کسی مالک رقاب من
من از نازک خیالی آن هلال آسمان سیرم
که می سوزد نفس خورشید تابان در رکاب من
به دست داد خواهان از مروت می دهم دامن
وگرنه پاک چون صبح است با عالم حساب من
همان از شرمساری می کشم خط بر زمین صائب
اگرچه گشت عالمگیر افکار صواب من