سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
دل خود را مصفا از شراب لایزالی کن
این دو بیتی از شاعر به بررسی اهمیت خلوص دل و رهایی از دنیاپرستی میپردازد. شاعر به این نکته تأکید دارد که باید دل را از شهوات و تفرقهها پاک کرد و به صفا و آرامش دست یافت. او بیان میکند که انسان باید از زندگی زودگذر و فریبنده دوری کند و به بهبود ویژگیهای خوب خود بپردازد. همچنین به اهمیت فرصتها و استفاده درست از آنها اشاره میکند و یادآور میشود که دلتنگی و غم باید به دلهای دیگران نیز منتقل نشود. این اشعار، دعوتی به زندگی زیرکانه و با هدف هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
دل خود را مصفا از شراب لایزالی کن
چو نقش بوریا بر خاک نه پهلوی لاغر را
می ریحانی تحقیق در جام سفالی کن
چو ماه بدر عمری جلوه تن پروری کردی
به گردون ریاضت روزگاری هم هلالی کن
همیشه برق فرصت بر مراد کس نمی خندد
اگر هم گریه ای یابی دلی از گریه خالی کن
زبان بازی به شمع بی ادب بگذار در مجلس
به بزم حال چون آیی شمار نقش قالی کن
مکن تن پروری تا می توان دل را صفا دادن
چو اصحاب یمین تعمیر ایوان شمالی کن
ز نخل زندگی تا هست برگی بر قرار خود
ز آه سرد چون باد خزان بی اعتدالی کن
نداری دسترس چون بر زر و سیم جهان صائب
دل احباب را تسخیر از نیکو خصالی کن