به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن
در این شعر، شاعر به موضوعات عشق، یاد شهیدان و زیباییهای زندگانی میپردازد. او از محبوب خود میخواهد که با سحرخیزی و پاکدامنی، نشاط و روشنی را به زندگیاش بیاورد. شاعر از زیباییهای عشق و همچنین حسرت و اندوه ناشی از جدایی صحبت میکند و به لزوم پنهان کردن عشق از چشم دیگران اشاره میکند. همچنین به خطرات غرور در عشق و یادآوری مصائب بیگناهان اشاره میشود. در نهایت، شاعر با یادآوری خاطراتی از زادگاهش، به غم و اندوه خود در مواجهه با مشکلات و یاد آوری صفاهان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن
اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید
سحرخیزی فن خود همچون صبح پاکدامان کن
نگاه شور چشمان می برد شیرینی از شکر
لب پر خنده خود را ز چشم غیر پنهان کن
به زلف خود مشو مغرور و عالم را مزن بر هم
حذر از ناله زنجیر سوز بیگناهان کن
به عزم سیر با اغیار چون در بوستان گردی
چو بینی سنبلی را یاد این خاطر پریشان کن
گلت پا در رکاب جلوه باد خزان دارد
برو ای بلبل بی درد آه و ناله سامان کن
خیال زنده رود از سینه گرد غم برد صائب
چو غم زور آورد بر خاطرت یاد صفاهان کن