غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۲۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن

۲

اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید

سحرخیزی فن خود همچون صبح پاکدامان کن

۳

نگاه شور چشمان می برد شیرینی از شکر

لب پر خنده خود را ز چشم غیر پنهان کن

۴

به زلف خود مشو مغرور و عالم را مزن بر هم

حذر از ناله زنجیر سوز بیگناهان کن

۵

به عزم سیر با اغیار چون در بوستان گردی

چو بینی سنبلی را یاد این خاطر پریشان کن

۶

گلت پا در رکاب جلوه باد خزان دارد

برو ای بلبل بی درد آه و ناله سامان کن

۷

خیال زنده رود از سینه گرد غم برد صائب

چو غم زور آورد بر خاطرت یاد صفاهان کن

بازگشت به سروده‌های صائب