سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن
در این شعر، شاعر به مفهوم سفر و وداع از دنیای مادی پرداخته و مخاطب را به آماده شدن برای تغییر و تحول دعوت میکند. او به او توصیه میکند که از وابستگیهای دنیوی دست بردارد و به زندگی وحشتزای فعلی خود پایان دهد. شاعر بر اهمیت رهایی از بندهای مادی و تمایل به رسیدن به معانی عمیقتر زندگی تأکید میکند. او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که به جای ماندن در قفس و محدودیتها، به تلاش و کوشش بپردازد و در راستای رشد و پیشرفت گام بردارد. در نهایت، شاعر تأکید دارد که به صفا و علو روحی دست یابند و به زندگی با نگرشی جدید نگریسته و از فرصتها بهرهبرداری کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن
ندارد سیل بی زنهار رحمت بر گرانخوابان
ز پای خویش این بند گران را پیشتر وا کن
وداع برگ هستی را به ایام خزان مفکن
چو گل در نوبهار این سست پیمان را ز سر وا کن
ترا آسوده آب و دانه در کنج قفس دارد
ز آب و دانه بگذر، این گره از بال و پر وا کن
به مستی مگذران چون بلبل ایام بهاران را
چو گل گوشی درین بستان به تحقیق خبر وا کن
نه ای از لاله کمتر در ریاض دردمندی ها
گریبانی به داغ سینه سوز ای بی جگر وا کن
به سرو و بید دامن باز کردن بی ثمر باشد
اگر وا می کنی دامن، به نخل خوش ثمر وا کن
اگر چون نیشکر سنگین دلان پامال سازندت
تو از هر بند انگشتی سر تنگ شکر وا کن
نمی خواهد بصیرت وحشت از دنیای بی حاصل
نداری گر دل بیدار، چشمی چون شرر وا کن
به راه پر خطر دامان کوشش از میان بگشا
به منزل چون رسی بند قبا بگشا، کمر وا کن
نداری چون صدف گر صبر صائب بر تهیدستی
لب دریوزه پیش مردم والاگهر وا کن