ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن
شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر و نمادها احساس عشق و زیبایی را توصیف میکند. او به روشنایی و روشنیای که از وجود یک شخص خاص ناشی میشود اشاره میکند و میگوید که این شخص با عشق خود نیازی به شمعهای دیگر ندارد. اشاره به قیامت و نور هم نشاندهنده اهمیت و جاودانگی انسان در عشق و روشنی است. در ادامه به تأثیرات روشنایی که از طریق کلام و صدای این فرد به وجود میآید پرداخته شده و به چگونگی تأثیر آن بر دیگران نیز اشاره میکند. در مجموع، شعر بیانگر قدرت عشق و چگونگی روشن کردن دنیا با وجود افرادی خاص است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن
شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن
شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد
که سازد خاک خود را لاله خونین کفن روشن
به خاکش تا به دامان قیامت نور می بارد
چراغ هر که گردید از دم گرم سخن روشن
زر گل تا قیامت می کند رقص سپند آنجا
گلستانی که شد از شعله آواز من روشن
به سیلی می کند اخوان جهان تاریک در چشمش
چراغ روی هر کس شد چو یوسف از وطن روشن
به خون می غلطد از رشک عقیق آتشین او
سهیلی کز فروغش شد جگرگاه یمن روشن
فغان کز خط چراغ زیر دامن شد لب لعلی
که چون فانوس بود از پرتوش چاه ذقن روشن
ز کار هر کسی ظاهر شود خون خوردنش صائب
ز جوی شیر باشد سرگذشت کوهکن روشن