به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن
گل از گلهای خوشبو در گریبان می توان چیدن
در این شعر، شاعر به بررسی زیبایی و لطافت گلها و دنیای عشق و عرفان میپردازد. او با استعارههایی از گل و خار، به رابطه انسان با زیبایی و حقیقت اشاره میکند. اگر فردی بتواند مانند شبنم صاف باشد و چشم پاکی داشته باشد، میتواند از زیباییهای زندگی بهرهمند شود. همچنین، شاعر به نقش خشم و حسرت در زندگی اشاره کرده و میگوید که با مهارت و اعتدال میتوان این احساسات را مدیریت کرد و از زیباییها لذت برد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که آگاهی و بصیرت میتواند به ما کمک کند تا از درخت امکان، گلهای زیبایی بچینیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن
گل از گلهای خوشبو در گریبان می توان چیدن
اگر خود را توانی همچو شبنم صاف گرداندن
به چشم پاک گل ها زین گلستان می توان چیدن
حجابی نیست غیر از خیرگی گلزار عصمت را
به چشم بسته گل از روی جانان می توان چیدن
نظر گر بر جمال کعبه باشد رهنوردان را
گل بی خار از خار مغیلان می توان چیدن
ز خار بی گل این باغ دشوارست دل کندن
وگرنه از گل بی خار، دامان می توان چیدن
همین اشکی است کز حسرت به گرد چشم می گردد
گلی کز دیدن خورشید تابان می توان چیدن
توانی گر به آب حلم کشتن خشم را در دل
گل از آتش چو ابراهیم آسان می توان چیدن
گلی در راه یاران گر ز بی برگی نیفشانی
به عذر آن خس وخاری به مژگان می توان چیدن
همین برچیدن دامن بود از راه آگاهی
گلی کز من صحرای امکان می توان چیدن
گذشت از دل شبی دامن کشان زلف دراز او
هنوز از دود تلخ آه، ریحان می توان چیدن
درین عبرت سرا گر چشم عبرت بین ترا باشد
ز خاک راه گوهرهای غلطان می توان چیدن
اگر از رنگ و بو صائب بپوشی دیده ظاهر
در ایام خزان گل از گلستان می توان چیدن