میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن
ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن
این شعر به تأمل در زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر به زیبایی و روشنی دنیا اشاره میکند و میگوید که برای دیدن خورشید، نیاز به ابرها نیست. او انتقاد میکند از دیدگاههای سطحی و رسمی در زندگی، و بر لزوم توجه به حقیقت زندگی تأکید دارد. همچنین به تفاوتهای اجتماعی بین صاحبان قدرت و زیردستان اشاره میکند و میگوید نباید به بیعدالتیها بیتوجه بود. شاعر با استفاده از تشبیههای مختلف، از جمله به داستان سلیمان و دندان طمع، پیامهایی دربارهٔ احتیاط در زندگی و پرهیز از فریب و خیانت بیان میکند. در نهایت، او به اهمیت عشق و ارزش آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که برخی از افراد نمیتوانند ارزشهای عمیق را درک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن
ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن
گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم
که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن
جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت را
ز جرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن
به شکر این که داری چون سلیمان دست بر خاتم
نمی باید گناه مور بر انگشت پیچیدن
چو دندان ریخت، دندان طمع از زندگی بر کن
که بازی را به آخر می رساند مهره برچیدن
ز جمعیت پریشان گردد اوراق حواس من
بود سی پاره را شیرازه از هنگامه پاشیدن
ز غفلت بر حیات خویش می لرزی، ازین غافل
که گردد زندگانی شمع را کوته ز لرزیدن
چرا آلوده کذب و خیانت می کنی خود را؟
چو بیش و کم نمی گردد حیات از سال دزدیدن
نمی دانند قدر گفتگوی عشق بی دردان
چه لازم در زمین شور صائب دانه پاشیدن؟