جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن
که دارد دردسر بسیار، با خلق آشنا بودن
این شعر به بیان تجربههای روحانی و عبور از مشکلات انسانی میپردازد. شاعر به ما میآموزد که باید از دنیا و دغدغههای آن جدا شویم و به خدا نزدیکتر گردیم، زیرا در دنیای مادی دردسرهای زیادی وجود دارد. او به تقویت اراده و درک عمیقتری از زندگی اشاره میکند و میگوید بهتر است در برابر مشکلات با شجاعت و وقار برخورد کنیم و به جای نگران بودن از مصائب، در مسیر صحیح زندگی حرکت کنیم. همچنین، شاعر تأکید دارد که باید از مردم دوری نکرد و از اشتباهات دیگران درگذشت تا بتوانیم به فضای معنوی و عمیقتری دست یابیم. در نهایت، او به اهمیت فقر به عنوان ابزاری برای نفوذ در زندگی جاودان اشاره میکند و میگوید که در زوایای تاریک زندگی باید به آب بقا (حیات جاودان) توجه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن
که دارد دردسر بسیار، با خلق آشنا بودن
بکش در زندگی مردانه جام نیستی بر سر
که باشد در بلا بودن، به از بیم بلا بودن
دم تیغ قضا از چین ابرو برنمی گردد
ندارد حاصلی دلگیر از حکم قضا بودن
ثمرهای گرامی در بهشت جاودان دارد
درین بستانسرا یک چند بی برگ و نوا بودن
به سیم قلب باشد ماه کنعان را خریداری
به امید غنای جاودان چندی گدا بودن
ز طوفان حوادث لنگر تمکین مده از کف
که دریا می کند دل را به تلخی ها رضا بودن
میاور رو به مردم تا نگردانند رو از تو
که باشد بر خلایق پشت کردن مقتدا بودن
چو پل از بردباری بگذران تقصیر خلق از خود
نباید تند چون سیلاب با قد دو تا بودن
تمنا را ز دل، چون سگ ز مسجد، دور می سازی
اگر دانی چه مطلب هاست در بی مدعا بودن
سواد فقر می بخشد حیات جاودان صائب
درین ظلمت نباید غافل از آب بقا بودن