به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن
به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن
این شعر به زیبایی و اهمیت حسن خلق اشاره دارد و میگوید که با خوشرفتاری و لطافت میتوان دلها را مسخر کرد و زندگی را معطر ساخت. شاعر اشاره میکند که اگر انسان از نعمتهای مختلف قانع باشد، میتواند بسیاری از رنجها را تحمل کند. او به پیگیری حساب روزهای آینده اشاره میکند و یادآوری میکند که هر نفس فرصتی برای یادآوری قیامت است. در ادامه به قدرت سکوت و اهمیت اختیار پرداخته میشود. اگر کسی بتواند از اختیارات خود به درستی استفاده کند، میتواند زندگیاش را دگرگون کند. از مهارت در گفتگو و همچنین جلوگیری از تهمت زدن به دیگران سخن گفته میشود. شاعر بیان میکند که جوانان میتوانند با اراده خود به موفقیت برسند و در نهایت اشاره میکند که باید از زندگی به خوبی استفاده کرد و در سخن و عمل پشیمان نشد. این شعر به انسانها انگیزه میدهد تا با حسن خلق و رفتار خوب، دنیای بهتری بسازند و از زندگیشان به بهترین نحو بهره ببرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن
به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن
به خون خوردن اگر قانع شوی از نعمت الوان
چه خونها در دل این چرخ اخضر می توان کردن
تو از بیم حساب امروز خود را می کنی فردا
وگرنه هر نفس را صبح محشر می توان کردن
اگر از خامشی مهر سلیمانی به دست آری
پریزادان معنی را مسخر می توان کردن
اگر دست از عنان اختیار خویش برداری
چو ماهی بحر را بالین و بستر می توان کردن
اگر از سیلی دریا نتابی روی چون عنبر
چه محفل ها به بوی خوش معنبر می توان کردن
مجال گفتگو از پیچ و تاب فکر اگر باشد
زبان بازی به خنجر همچو جوهر می توان کردن
اگر از تهمت خامی نیندیشد سپند ما
به دود آه، خون در چشم مجمر می توان کردن
کهن دولت به اقبال جوانان برنمی آید
قیاس از حال دارا و سکندر می توان کردن
اگر در دعوی آزادگی ثابت قدم باشی
به زیر بار دل رقص صنوبر می توان کردن
پشیمانی ندارد در سخن از پای افتادن
به مژگان چون قلم این راه را سر می توان کردن
مشو قانع به یک پیمانه از خون حلال ما
لبی شیرین ازین قند مکرر می توان کردن
نسازی چون قلم گر زندگی صرف سخن صائب
چو طوطی صفحه آیینه از بر می توان کردن