به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
درین دریا به دست بسته می باید شنا کردن
این شعر به تأمل و تفکر دربارهٔ زندگی و رفتار انسانی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که با خرد و تدبیر نمیتوانیم بر قضا و قدر غلبه کنیم و در دریای زندگی باید با دست بسته شنا کنیم. دل شاد و بیغم از اشک و اندوه نمیتواند آزاد شود و باید از خواستههای نفسانی خود دوری کنیم. همچنین، از سجده نکردن به خاطر اخلاص و عدم قناعت به وضعیت فعلی زندگی شکایت میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که برای داشتن آرامش و کمال باید از خواستههای بیجا دست برداریم و به آنچه داریم قناعت کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
درین دریا به دست بسته می باید شنا کردن
دل غمگین به زور اشک هیهات است بگشاید
به دندان گهر نتوان گره از رشته وا کردن
ز خودداری به دست و پا ره نزدیک می پیچد
عنان چون موج می باید درین دریا رها کردن
نکردی سجده ای ز اخلاص تا افراختی قامت
به بام کعبه عمرت رفت در کسب هوا کردن
نگردیده است تا پوچ از هوای نفس دل در تن
به آه این دانه را از کاه می باید جدا کردن
ز دیوار زمین گیر قناعت سایه ای خوش کن
که خواب امن نتوان در ته بال هما کردن
چو می دانی گواه از خانه دارد دست و پای تو
کمال کوته اندیشی است دست از پا خطا کردن
ز خواهش های بیجا گر نه ای شرمنده و نادم
چه داری دست پیش روی خود وقت دعا کردن؟
بود چون سرو دایم نوبهارش بی خزان صائب
تواند هر که با یک جامه چون سرو اکتفا کردن