ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
ز لفظ تازه دشوارست معنی را جدا گشتن
در این شعر، شاعر به دشواریهای زندگی و احساسات انسانی اشاره میکند. او از سختی جدایی و دشواری در درک معانی تازه صحبت میکند و از لطافت گلها و حس تنهایی میگوید. دنیا را به عنوان چیزی ناپایدار معرفی میکند و بر اهمیت رضایت و قناعت تأکید میکند. شاعر همچنین به زیباییهای لحظهها و آسودگیهای درونی میپردازد و به بیان احساسات عمیق و دلتنگیها در مواجهه با روزگار میپردازد. در نهایت، او به اهمیت بینش و نگرش مثبت در زندگی اشاره میکند و میخواهد به آرامش درونی دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
ز لفظ تازه دشوارست معنی را جدا گشتن
گل این باغ، آغوش از لطافت برنمی دارد
به بوی پیرهن باید تسلی چون صبا گشتن
ز قرب گل به اندک فرصتی دلسرد شد شبنم
ندارد حاصلی با بی وفایان آشنا گشتن
رسیده است آفتابت بر لب بام از غبار خط
دگر کی ای ستمگر مهربان خواهی به ما گشتن؟
وصال شسته رویان گریه ها در آستین دارد
به گل پیراهنان چسبان نباید چون قبا گشتن
پر کاهی است دنیا در نظر آزادمردان را
به تحصیلش نمی یابد سبک چون کهربا گشتن
نمی دانی چه شکر خواب ها در چاشنی داری
به نقش خشک قانع از شکر چون بوریا گشتن
اگر با استخوان از سفره قسمت شوی قانع
عزیز اهل دولت می توانی چون هما گشتن
متاب از سختی ایام رو گر بینشی داری
که فرض عین باشد در ره او توتیا گشتن
چه آسوده است صائب از تردد چشم قربانی
درین محفل به حیرت می توان بی مدعا گشتن