غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد

در میان این دو یوسف فرق ای بینا ببین

۲

گر ندیدی ترجمان رازهای غیب را

آن خط نازک رقم را گرد آن لبها ببین

۳

در چنین وقتی که از خط صبح محشر می دمد

چشم خواب آلود آن معشوق بی پروا ببین

۴

این سفر کوته نمی گردد به شبگیر بلند

عمر جاویدان به دست آر آن قد رعنا ببین

۵

آسمان را یک نفس از شور عشق آرام نیست

زین می پر زور دست افشانی مینا ببین

۶

دیده را صائب ز خورشید قیامت آب ده

بعد ازان بر چهره آن آتشین سیما ببین

۷

روی در میخانه کن آرامش دلها ببین

عالمی را فارغ از اندیشه فردا ببین

۸

این تعین چون حباب از بسته چشمی های توست

چشم بگشا، هیچی خود را درین دریا ببین

۹

عشق بی معشوق هیهات است گردد جلوه گر

در لباس بید مجنون جلوه لیلی ببین

۱۰

نسبت دیوانه و شهرست طوفان و تنور

عرض سودای مرا در دامن صحرا ببین

بازگشت به سروده‌های صائب