کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟
باده چون شد پخته از میخانه می آید برون
این شعر به بیان عمیق و فلسفی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر به زبانی استعاری به موضوعاتی چون عشق، درد، دلمشغولی و جستجوی معانی عمیق در زندگی اشاره میکند. او از "سخن خام" و "باده پخته" صحبت میکند که نشاندهنده انتقال احساسات و افکار عمیق است. همچنین، به مفاهیمی چون عواطف و تأثیرات درونی بر بیرون اشاره میکند، مانند اینکه چگونه دل و روح انسان تحت تأثیر علایق و وابستگیها قرار میگیرند. شاعر در این متن به جستجوی حقیقت و معنای عمیقتر زندگی اشاره دارد و تأکید میکند که هر فرد در دنیای خود یک پادشاه است و باید به خودش و جستجوهایش توجه کند. در نهایت، اثر این جستجوها و احساسات را به صورت تصاویر زنده و ملموس به تصویر میکشد و به ارتباطات عاطفی و معنوی بین انسانها پی میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟
باده چون شد پخته از میخانه می آید برون
از زبان خامه من لفظ های آشنا
در لباس معنی بیگانه می آید برون
دانه دل را تو پامال علایق کرده ای
ورنه خرمن ها ازین یک دانه می آید برون
ناله ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
این سزای آن که از بتخانه می آید برون
در شبستان که بوده است و کجا می خورده است؟
آفتاب امروز خوش مستانه می آید برون
عالمی از داغ عالمسوز ما در آتشند
دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون
کعبه گر آید به استقبال من پر دور نیست
دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون
می تند گرد دهانش همچو خط عنبرین
هر حدیثی کز لب جانانه می آید برون
گرد هستی در حریم پاکبازان توتیاست
دست خالی سیل ازین ویرانه می آید برون
جامه فانوس می گردد ز غیرت شمع را
لاله ای کز تربت پروانه می آید برون
در سواد خامه من گفتگوی سهل نیست
زین نیستان نعره شیرانه می آید برون
هر کسی در عالم خود شهریار عالم است
وای بر جغدی که از ویرانه می آید برون
نفس را مگذار پا از حد خود بیرون نهد
می شود گم طفل چون از خانه می آید برون
می شود صائب ز بی تابی دل غواص آب
از صدف تا گوهر یکدانه می آید برون