چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
از جگرگاه بدخشان آه می آید برون
این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق، اندوه و زندگی میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و نحوه تاثیر آن بر دل و جانش صحبت میکند و بیان میکند که با گذشت زمان، دل انسان هرگز نمیتواند در محدودیت جسمانی زندانی بماند. همچنین، او به یادآوری لحظات ارزشمند زندگی عزیزانش و درد و حسرت ناشی از آن میپردازد. در بخشهای دیگر شعر، شاعر از تشنگی روحی و جستجوی معنا در زندگی میگوید و به تضاد میان ظالم و مظلوم اشاره دارد. در نهایت، او به وجود ماه و زیباییهای آن به عنوان نمادی از حقیقت و وجود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
از جگرگاه بدخشان آه می آید برون
تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسم
عاقبت از زیر ابر این ماه می آید برون
چون نظر بر حاصل عمر عزیزان می کنم
از دل بی حاصلم صد آه می آید برون
تشنه، برگردید سیراب از لب بحر سراب
دلو ما خالی همان از چاه می آید برون
می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
دورباش شاه پیش از شاه می آید برون
سایه بیدست در گرمای محشر، هر که را
آه سردی از دل آگاه می آید برون
می جهند از آه مظلومان سلامت ظالمان
برق اگر سالم ز خرمنگاه می آید برون
نقطه ای کز خامه صائب تراوش می کند
ماه کنعانی بود کز چاه می آید برون