غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

راز عاشق از لب خاموش می آید برون

دود زود از آتش خس پوش می آید برون

۲

از رگ ابری پر از گوهر شود چندین صدف

یک زبان از عهده صد گوش می آید برون

۳

زان به روی دست جا بخشند مستان جام را

کز حریم میکشان خاموش می آید برون

۴

حسن او از خلوت آیینه با آن محرمی

از کمال شرم شبنم پوش می آید برون

۵

قامتش قلاب گشت و از سرش غفلت نرفت

خواجه را این پنبه کی از گوش می آید برون؟

۶

دیده های پاک، تر دست است در ایجاد حسن

هاله را اینجا مه از آغوش می آید برون

۷

در کهنسالی جوانتر گشت صائب فکر من

زین ته خم باده سرجوش می آید برون

بازگشت به سروده‌های صائب