نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
از تنور سرد هیهات است نان آید برون
این شعر به بیان مسائلی درباره عشق، درد و جدایی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارات و تشبیهات قوی، به توصیف حالتهای درونی خود و احساسات ناشی از عشق میپردازد. او به محدودیتهای انسانی و ناتوانی در فرار از سرنوشت اشاره میکند و به شدت خواسته میشود که عشق و زیبایی را در دنیای خود ببیند. در نهایت، تصاویر مختلفی از عشق و جدایی به تصویر کشیده میشود که نشاندهنده تناقضات و عمق احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
از تنور سرد هیهات است نان آید برون
جسم سوزان مرا خاک از دهن بیرون فکند
چون هما از عهده این استخوان آید برون؟
هر کجا بی پرده گردد روی آتشناک او
خود به خود آیینه از آیینه دان آید برون
ای که می خندی چو گل بر سینه صد چاک من
باش تا آن شاخ گل دامن کشان آید برون
تازه خواهد شد ز خجلت زخم دیرین ساله اش
گر به دعوی ماه با آن دلستان آید برون
شاخ گل بی تاب چون دست زلیخا می شود
یوسف ما چون ز طرف بوستان آید برون
تا دل از زلفش برآمد روی آسایش ندید
وای بر مرغی که شب از آشیان آید برون
راست سازد در کمان آهو نفس را همچو تیر
چون به عزم صید، آن ابرو کمان آید برون
لاف عشق بوالهوس ظاهر شد از آه دروغ
تیر کج رسوا شود چون از کمان آید برون
بی تأمل هر که دست از آستین بیرون کند
زردرو از باغ صائب چون خزان آید برون