جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از خروج و رهایی از قید و بندهای دنیوی پرداخته است. او با استفاده از تصاویر زیبایی مانند جغد و طاووس، به تضاد میان ویرانی و زیبایی اشاره میکند. همچنین، او به زندگی و غم اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون غم دشوار است، بنابراین انسان به زودی از بهشت خارج میشود. در نهایت، شاعر به جستوجو برای جان روشن و خالص در میان آلودگیهای دنیوی تأکید میکند، و نوشیدن باده را به عنوان لحظهای از روشنی و رهایی تصویر میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون
فکر رنگین جلوه دیگر کند با بخت سبز
خوش نماید لاله ای کز طرف کشت آمد برون
چون زلیخا کز پی یوسف ز خود بیرون دوید
جنت از دنبال آن حوری سرشت آمد برون
هر کجا غم نیست، آنجا زندگانی مشکل است
زین سبب آدم به تعجیل از بهشت آمد برون
پرده بیگانگی چون از میان برداشتند
برهمن از کعبه، زاهد از کنشت آمد برون
جان روشن از غبار آلودگان صائب بجو
باده چون آفتاب از زیر خشت آمد برون