غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۳۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ناله نی از جگرها آه می آرد برون

یوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون

۲

رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده است

خار را از پا به منزلگاه می آرد برون

۳

از بهای خویش افتادن، به چاه افتادن است

هرزه یوسف را فلک از چاه می آرد برون

۴

در تنور رزق چون نوبت به قرص ما رسد

چرخ گویا بیژنی از چاه می آرد برون

۵

آنچه می ریزد ز مژگان کلک صائب نقطه نیست

ماه کنعان سر ز جیب چاه می آرد برون

بازگشت به سروده‌های صائب