بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
به که دارم با دل خود خلوتی در انجمن
این شعر به بیان احساس تنهایی و در عین حال آرامش در خلوت میپردازد. شاعر در انجمنهایی که به ظاهر باید پر از محبت و وحدت باشد، تنهاست و رنگی از وحدت نمیبیند. او از خلوت خود با دلش لذت میبرد و به زیبایی لحظهها در تنهاییاش اشاره میکند. شاعر به کمبود عشق واقعی در جمعها و عدم پایبندی به شراب وحدت اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود جمع، دلش در تنهایی آرامش بیشتری دارد. او در نهایت بر این باور است که میتوان در تنهایی، به درک عمیقتری از وحدت و عشق رسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
به که دارم با دل خود خلوتی در انجمن
با خمار کلفت و تنهایی خلوت خوشم
نیست در گردش شراب الفتی در انجمن
در گذر از شهر بند کثرت و وحدت که نیست
حالتی در خلوت و کیفیتی در انجمن
باد نتواند پریشان ساختن وقت مرا
شمع فانوسم که دارم خلوتی در انجمن
چند روزی غنچه می سازم پر خود را، مگر
وا کند پروانه بال شهرتی در انجمن
عالم آب است، با ما صاف کن دل را، مباد
راست سازد قد غبار کلفتی در انجمن
بند حیرت می زنم بر دست گلچینان شمع
گر کشم از سینه آه غیرتی در انجمن
دست چون در دامن سجاده تقوی زنم؟
داده ام با جام دست بیعتی در انجمن
می توانی ملک وحدت را به تنهایی گرفت
همچو صائب گر بداری خلوتی در انجمن