غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن

به که دارم با دل خود خلوتی در انجمن

۲

با خمار کلفت و تنهایی خلوت خوشم

نیست در گردش شراب الفتی در انجمن

۳

در گذر از شهر بند کثرت و وحدت که نیست

حالتی در خلوت و کیفیتی در انجمن

۴

باد نتواند پریشان ساختن وقت مرا

شمع فانوسم که دارم خلوتی در انجمن

۵

چند روزی غنچه می سازم پر خود را، مگر

وا کند پروانه بال شهرتی در انجمن

۶

عالم آب است، با ما صاف کن دل را، مباد

راست سازد قد غبار کلفتی در انجمن

۷

بند حیرت می زنم بر دست گلچینان شمع

گر کشم از سینه آه غیرتی در انجمن

۸

دست چون در دامن سجاده تقوی زنم؟

داده ام با جام دست بیعتی در انجمن

۹

می توانی ملک وحدت را به تنهایی گرفت

همچو صائب گر بداری خلوتی در انجمن

بازگشت به سروده‌های صائب