غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من

تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من

۲

این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقن

در سر مستی مکرر بود دستنبوی من

۳

گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مرا

آن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من

۴

من که در دستم کمان آسمان ها بود نرم

سست گردید از کمان سخت او بازوی من

۵

چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اند

تا که را از خاک بردارد کمان ابروی من

۶

چشم پاک من بود از خاک دامنگیرتر

سرو نتواند گذشتن از کنار جوی من

۷

کلک من دارد در انشای سخن دست دگر

آب صائب می شود چون تاک می در جوی من

بازگشت به سروده‌های صائب