غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کند در پرده دل سیر دایم آه من

تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من

۲

نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی

بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من

۳

بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط

کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟

۴

با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم

نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من

۵

دوست از بیداری من در کنار مادرست

زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من

۶

بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش

نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من

۷

فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا

این کلف را شسته است از چهره خود ماه من

۸

صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم

نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من

بازگشت به سروده‌های صائب