با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من
شاعر در این غزل به توصیف عشق و درد میپردازد. بزم او پر از یاد سیهچشمان و محبوب است که مستی و جنون را به همراه دارد. در دل او احساسی عمیق از درد و شوق نهفته است. او از زخمها و چالشهایی که عشق برایش به همراه داشته میگوید، ولی همچنان دلش از عشق لبریز است. عشق او همچون آتش سوزان است که بر تمامی زوایای وجودش تأثیر گذاشته و او را به وجد آورده است. در نهایت، شاعر با اشاره به زیباییهای باغ و بلبل، از عشق روزافزون خود سخن میگوید و تأکید میکند که هیچچیزی نمیتواند جایگاه عشق او را پر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من
می کند در سینه ام پیوسته جولان درد و داغ
هر طرف صد محمل لیلی است در هامون من
گرچه از شمشیر او بالین و بستر ساخته است
همچنان زنجیر می خاید ز جوهر خون من
چون دهان زخم، گستاخی نمی دانم که چیست
تیغ خون آلود می باشد لب میگون من
موشکافان جهان را موی آتشدیده کرد
بس که پیچیده است چون زلف بتان مضمون من
عالمی را گفتگوی من به وجد آورده است
جوش صد میخانه دارد سینه پر خون من
می شود در بوته حکمت زر مغشوش صاف
نیست جایی بهتر از خم بهر افلاطون من
شور بلبل می کند کان ملاحت باغ را
می فزاید حسن او را عشق روزافزون من
سرو خواهد کرد چون مینای خالی خون عرق
چون به سیر باغ آید سبز ته گلگون من
شاخ گل بر خاک بندد نقش صائب ز انفعال
هر کجا قامت فرازد مصرع موزون من