غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من

پنجه خورشید تابیدن نمی آید ز من

۲

می توانم شد سپند آن روی آتشناک را

گر به گرد شمع گردیدن نمی آید ز من

۳

از سبک جولانی عمرست بی آرامیم

در گذار سیل خوابیدن نمی آید ز من

۴

گرچه دارد ناخن الماس دست جرأتم

سینه موری خراشیدن نمی آید ز من

۵

شمع من گردن به امید خموشی می کشد

بر فروغ خویش لرزیدن نمی آید ز من

۶

بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس

چون جرس بیهوده نالیدن نمی آید ز من

بازگشت به سروده‌های صائب