بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
تا کی از گوش گران بر سنگ آید تیر من؟
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و ناامیدی خود سخن میگوید. او نالههایش را بیاثر میبیند و به تلاش خود برای ایجاد عزت و سرافرازی در شرایطی سخت اشاره میکند. شاعر در گسترهٔ این اندوه و یتیمی، به کجی و ناتوانی خود در عبور از دردها و ناکامیها پرداخته و تأثیر تیرهای دردش را احساس میکند. همچنین، او از تسلی ناپذیری و وحشت خود در برابر زخمهای عاطفی میگوید و با اشاره به قدرت کلام و شعر، امیدی برای روزهای بهتر در آینده دارد. در کل، شعر به تصورات و احساسات عمیق عاشقانه و مشکلات انسانی پرداخته و نمایانگر یک درد و زیبایی در عین سادگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
تا کی از گوش گران بر سنگ آید تیر من؟
با سرافرازی تلاش خاکساری می کنم
چون گهر گرد یتیمی می کند تعمیر من
آه بی تأثیر من در زیر لب باشد مدام
از کجی بیرون نمی آید ز ترکش تیر من
می شود افزون ز اسباب تسلی وحشتم
تیغ زهرآلود داند سبزه را نخجیر من
آسمان بر جوهر من پرده نتواند کشید
زهر قاتل می کند زنگار را شمشیر من
از سیه کاری به کام من نمی گردد زبان
از گرانی لنگ دارد عذر را تقصیر من
روزی من می رسد از خامه حرف آفرین
از سر انگشت باشد چون یتیمان شیر من
نی به ناخن می کند الماس زرین چنگ را
بس که پیچیده است بر خود غنچه دلگیر من
شاهد خامی است دست پا زدن در بند عشق
برنمی خیزد صدا چون جوهر از زنجیر من
آنچنان رسوا شدم صائب که ماه و آفتاب
از زمین گیران بود با عشق عالمگیر من