غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من

۲

پیش من طوطی ز خجلت سبز نتواند شدن

گوشها را تنگ شکر می کند گفتار من

۳

اشک نیسان را که در چشم صدف گرداند آب

مهره گل می شمارد گوهر شهوار من

۴

خواب شیرینی که مردم جا به چشمش می دهند

می کند کار نمک با دیده بیدار من

۵

از غزل پر کن بود دیوان من صائب تهی

سبزه بیگانه را ره نیست در گلزار من

بازگشت به سروده‌های صائب