شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
در کف آیینه لنگردار شد سیماب من
در این شعر، شاعر به تجارب خود در دوران کهنسالی و خواب و بیداری میپردازد. او به تأثیر غفلت و خوابهای ناپایدار بر زندگیاش اشاره میکند و احساس یتیمی و تنهایی را در خود حس میکند. او با استفاده از تصاویر زیبا و استعاری، تخلیه روحی و غم و اندوهی را توضیح میدهد که در نتیجه سالها تلاش و ناملایمات به دست آورده است. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق و درونی خود و تلاش برای یافتن آرامش در وجودش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
در کف آیینه لنگردار شد سیماب من
صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
پرده دیگر شد از غفلت برای خواب من
بس که با گرد خجالت طاعتم آمیخته است
خاک می لیسد زبان شمع در محراب من
تا نپیوندم به دریا، نیست آسایش مرا
می کند گرد یتیمی خاک را سیلاب من
پیچ و تاب رشته برمی داشت دست از گوهرم
تشنه ای سیراب می گردید اگر از آب من
همچو پیکان در تن از بی طاقتی در گردش است
از کجا تا سر برون آرد دل بی تاب من
گرچه از سرگشتگان این محیطم عمرهاست
نیست غیر از مشت خاری حاصل گرداب من
دارد از زورآوری خم در خم صید نهنگ
سر فرو نارد به صید ماهیان قلاب من