غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۸۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن

آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن

۲

زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود

گندمت چون آرد شد در آسیا لنگر مکن

۳

حق نمایی کار هر آیینه بی زنگ نیست

تا بود دل، روی در آیینه دیگر مکن

۴

دام تزویرست خاموشی سگ گیرنده را

نفس اگر عاجز نماید خویش را باور مکن

۵

مرگ چون مو از خمیرت می کشد آسان برون

ریشه محکم در دل فولاد چون جوهر مکن

۶

لنگر بحر حوادث دل به دریا کردن است

سیر این دریای پر آشوب، بی لنگر مکن

۷

سفله را با خود طرف کردن طریق عقل نیست

زینهار از ناکسان صائب شکایت سر مکن

بازگشت به سروده‌های صائب