غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن

عیبجویان را به عیب خویشتن گویا مکن

۲

بهر مشتی خون که خواهد خرج خاک تیره شد

لب به حرف خونبها چون خودفروشان وا مکن

۳

تا نسازی دامن اطفال را خالی ز سنگ

از سواد شهر رو در دامن صحرا مکن

۴

از خرد دورست مس کردن طلای خویش را

روی زرد خویش سرخ از باده حمرا مکن

۵

تا نسازی جمع صائب دل ز زاد آخرت

پشت خود چون سالکان خام بر دنیا مکن

بازگشت به سروده‌های صائب