ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن
در این شعر، شاعر با تأمل در گذر زمان و تغییرات زندگی، مخاطب را به تفکر دعوت میکند. او به ناپایداری روزگار و خطرات موجود در زندگی اشاره میکند و از خطراتی که در کمین انسان است سخن میگوید. همچنین، پیامهایی دربارهی نفرت و آزار دیگران و عواقب آن میدهد، و روزگار را به مثالی از عدم پایداری و عدم امنیت تشبیه میکند. شاعر به اهمیت توجه به درون و شناخت نفس اشاره میکند و هشدار میدهد که انسان باید از دنیای بیثبات و فریبنده اطراف خود آگاه باشد و به عمق واقعیتهای زندگی بیندیشد. در نهایت، او به شادی و زیباییهای ظاهری ماجرا، همچون گل در بوستان، و مقایسه آن با غم و اندوه موجود نیز اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن
از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن
نیست بی زهر پشیمانی حضور این جهان
از رگ خواب فراغت همچو مار اندیشه کن
روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام
چون شود لبریز جامت از خمار اندیشه کن
بوی خون می آید از آزار دلهای دونیم
رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن
گوشه گیری دردسر بسیار دارد در کمین
در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن
زخم می باشد گران شمشیر لنگردار را
زینهار از دشمنان بردبار اندیشه کن
فتنه در دنبال دارد اختر دنباله دار
چون برآرد خط، ز خال روی یار اندیشه کن
می توان از نبض پی بردن به احوال درون
مرد دریا نیستی در جویبار اندیشه کن
پشه با شب زنده داری خون مردم می خورد
زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن
چون فلک آغاز و انجامی ندارد آرزو
زین محیط بی سر و بن زینهار اندیشه کن
ای که می خندی چو گل در بوستان بی اختیار
از گلاب گریه بی اختیار اندیشه کن
این زمین و آسمان گردی و دودی بیش نیست
از دخان صائب بیندیش از غبار اندیشه کن