سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن
این شعر به نوعی دعوت به رهایی از آرزوها و وابستگیهای دنیوی است. شاعر از مخاطب میخواهد که دل را از آرزوهای زودگذر پاک کند و با شجاعت و بدون ترس از مرگ، در مسیر رشد و ترقی گام بردارد. تأکید بر آگاهی و تلاش در زندگی و پرهیز از خوابآلودگی و کسالت، جزو مضامین کلیدی شعر است. همچنین، شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و مفاهیم عمیق، به تجلی و رشد روحی اشاره میکند و از خواننده میخواهد که در جستجوی حقیقت و آزادی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن
برنمی آیی به شرم نوبهار رستخیز
دانه خود را بسوزان، آنگهی در خاک کن
تا نیفتاده است از پرگار، غربال بدن
خرمن خود را به چندین چشم از غش پاک کن
در طریق جانفشانی از شراری کم مباش
خرده جان صرف آن رخسار آتشناک کن
بر امید صبحدم شب را به غفلت مگذران
فیض صبح از آه سرد خویشتن ادراک کن
هیزم تر بیش ازین مفروش پیش عارفان
دست کوتاه از عصا و شانه و مسواک کن
انتظار مرگ بی پروا کشیدن کاهلی است
راه خود نزدیک چون پروانه چالاک کن
چند بر بستر نهی پهلو چو خواب آلودگان؟
چون سبکروحان کمند وحدت از فتراک کن
یوسف سیمین بدن را با قبا در بر مکش
از نسیم صبحدم چون گل گریبان چاک کن
در زمین پاک ریزد دانه ابر نوبهار
گوهر شهوار خواهی چون صدف دل پاک کن
تا درین بستان به کف داری عنان اختیار
گریه ای، صائب به عذر کجروی چون تاک کن