مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
دانه دل را سپند شعله آواز کن
در این شعر، شاعر از طبیعت صبح و لذتهای آن میگوید و به اهمیت موسیقی و هنر در زندگی اشاره میکند. او به ایجاد فضایی شاداب و شادگانی دعوت میکند و تأکید میکند که باید از غم و نگرانیها فاصله گرفت و از زیباییهای زندگی بهره برد. همچنین به این نکته اشاره میشود که انسان باید با آزادگی و بینیازی به زندگی ادامه دهد و مشغولیتهای غیرضروری را کنار بگذارد. شاعر در انتها به ارزش و جایگاه خود در دنیای امروز اشاره میکند و از هنر و آواز به عنوان ابزاری برای بیان عواطف یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
دانه دل را سپند شعله آواز کن
از ته دل چون سحر برکش نوای ساده ای
نقش بر بال تذروان چنگل شهباز کن
سهل باشد پرده قانون خود را ساختن
می توانی، طالع ناساز ما را ساز کن
ناقه را ذوق حدی (بر) دارد از دل فکر بار
زیر بار غم منه دل را، حدی آغاز کن
در رکاب برق دارد پای، فیض صبحگاه
ای کم از شبنم، درین گلزار چشمی باز کن
زیر کوه آهنین منت صیقل مرو
خانه آیینه دل را به می پرداز کن
ناخنی بر پرده های چنگ خواب آلود زن
عیش های شب پریشان گشته را آواز کن
غنچه باغ خموشی ایمن است از برگریز
لب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن
ماه صائب از نیاز خویش دایم زردروست
بی نیازی شیوه خود کن، به عالم ناز کن
این جواب آن که می گوید حکیم غزنوی
پادشاه امروز گشتی در جهان آواز کن