روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
شب چو گردد تیره زان زلف معنبر یاد کن
این شعر توصیه میکند که در هر حالتی، از یاد معشوق غافل نشوید. در روز روشن، شب تاریک، صبح با نور خورشید و حتی در برابر مرگ، باید به یاد او بود. شاعر به یادآوری دوستان خوب و لحظات خوش زندگی نیز اشاره میکند و بر اهمیت حفظ ارتباط با زیباییها و شادیها تأکید دارد. همچنین، از لذتهای زندگی و یاد خضر به عنوان سمبل حیات و جاودانگی یاد میکند. در نهایت، این شعر به ما میآموزد که حتی در میان مشغلهها و بیخیالیها، باید دلمان را به یاد معشوق و زیباییها گرم نگهداریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
شب چو گردد تیره زان زلف معنبر یاد کن
صبح با خورشید تابان چون شود دست و بغل
از بیاض گردن و رخسار دلبر یاد کن
میتوان کردن به عادت زهر را شیرین چو قند
در حیات از مرگ تلخ خود مکرر یاد کن
چون به بالین سر نهی یادآور از خشت لحد
چون برآری سر ز خواب از صبح محشر یاد کن
پیشتر زان کز فراموشان کند گردون ترا
گاه گاه از دوستان نیک محضر یاد کن
ای که چون خم تا به گردن در میان بادهای
از خمارآلودگان گاهی به ساغر یاد کن
وقت سیر برق و باران، ای بهار زندگی
از دهان خشک ما و دیدهٔ تر یاد کن
ای که ساغر میزنی چون خضر از آب حیات
از دل گرم و لب خشک سکندر یاد کن
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن