گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن
شاعر در این غزل به عشق و ارتباط عاطفی اشاره میکند. او از محبوبش میخواهد که اگر میخواهد با او همآغوش شود، نباید او را آزرده خاطر کند. احساس او از عشق به شدت عمیق است و نمیتواند جریحهدار کردن احساساتش را تحمل کند. او به سردی محبوب اشاره میکند و میگوید که این سردی نمیتواند مانع عشق و احساسات او شود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که با افزایش سن، خاطرات و احساساتش نیز تغییر نکرده و اگر محبوبش بخواهد، قطعاً نمیتواند او را فراموش کند. در کل، غزل درباره شدت عشق و چالشهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن
برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود
گر به این شرم و حیا خواهی هم آغوشم شدن
روی گرم عشق خونم را به جوش آورده است
کی تواند سرد مهری مانع جوشم شدن؟
اینقدر استادگی ای سنگدل در کار نیست
می تواند جلوه ای غارتگر هوشم شدن
صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
من چه دانستم که خواهد پنبه گوشم شدن
آن فرامشکار هم می کرد صائب یاد من
گر میسر می شد از خاطر فراموشم شدن