غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن

از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن

۲

برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود

گر به این شرم و حیا خواهی هم آغوشم شدن

۳

روی گرم عشق خونم را به جوش آورده است

کی تواند سرد مهری مانع جوشم شدن؟

۴

اینقدر استادگی ای سنگدل در کار نیست

می تواند جلوه ای غارتگر هوشم شدن

۵

صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید

من چه دانستم که خواهد پنبه گوشم شدن

۶

آن فرامشکار هم می کرد صائب یاد من

گر میسر می شد از خاطر فراموشم شدن

بازگشت به سروده‌های صائب