مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن
این شعر به بیان تازهای از زندگی و عواطف انسانی میپردازد و به نکات عمیق فلسفی و اجتماعی اشاره دارد. شاعر به این موضوعات میپردازد: 1. **فقر و ناتوانی:** هیچ انسانی به صرف عدم توانایی یا فقر نباید خود را کم ارزش بداند. 2. **خط قرمزها:** تأکید بر این که هیچ کس نباید از حد و مقام خود فراتر برود. 3. **حیات عادلانه:** زندگی عادلانه و با رعایت حقوق دیگران میتواند به ماندگاری و جاودانگی منجر شود. 4. **محدودیتها در زندگی:** هر چیز باید در مکان و زمان مناسب خود قرار گیرد و تلاش برای فراتر رفتن از این حدود میتواند خطرناک باشد. 5. **قیمت عشق:** عشق و زیبایی باید به درستی ارزشگذاری شود و در خواستههای مادی نباید غرق شد. 6. **اندیشه و عقل:** عدم بکارگیری عقل و تفکر میتواند انسان را به ورطهی نادانی ببرد. در کل، شعر با استفاده از تصاویر زیبای طبیعت و مفاهیم انسانی، فراخوانی به رویارویی با چالشهای زندگی و ایمان به عدالت و زیبایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن
مور ازین تدبیر بر دست سلیمان بوسه زد
غافل از اندیشه لشکر نمی باید شدن
گوش سنگین می شود لوح مزار باغبان
میوه تا در باغ داری کر نمی باید شدن
کف ز بی مغزی سراسر می رود بر روی بحر
مرد زندان نیستی گوهر نمی باید شدن
تیغ موج از سنگ خارا می شود دندانه وار
ز اضطراب بحر بی لنگر نمی باید شدن
خسروان را عدل می بخشد حیات جاودان
در سیاهی همچو اسکندر نمی باید شدن
پادشاه از کشور بیگانه می دارد خطر
یک قدم از حد خود برتر نمی باید شدن
غوطه در دریای آتش می زند شمع از زبان
چون تهی مغزان زبان آور نمی باید شدن
نیست زیر سقف گردون جای آرام و قرار
چون سپند آسوده در مجمر نمی باید شدن
ظلمت ذاتی بود بهتر ز نور عارضی
همچو ماه از آفتاب انور نمی باید شدن
دامن از دست هوای نفس می باید گرفت
همچو خس بازیچه صرصر نمی باید شدن
منزل نزدیک را تعجیل می سازد دراز
همسفر با هیچ بی لنگر نمی باید شدن
حاصل دست تهی، ز افسوس بر هم سودن است
عاشق سیمین بران بی زر نمی باید شدن
نشکنی گر خویش را باری خودآرایی مکن
بت شکن گر نیستی بتگر نمی باید شدن
افسر آزادگان از ملک سر پیچیدن است
زیر بار منت افسر نمی باید شدن
لاغری آهوی وحشی را دعای جوشن است
از غم فربه شدن لاغر نمی باید شدن
بوسه ای صائب ز لعل یار می باید ربود
تشنه از سرچشمه کوثر نمی باید شدن