پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن
شاعر در این شعر به مراحل و چالشهای عشق و زندگی میپردازد. او میگوید که برای ورود به دنیای عشق و مستانه شدن، باید از خرد و عقل فاصله گرفت و دیوانهوار رفتار کرد. از نظر او، خواب بیدردی کافی است و اکنون زمان عاشق شدن است. همچنین به مشکلات و دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که دستیابی به خوشبختی آسان نیست و باید تلاش زیادی کرد. شاعر جوانی را زمانی خوش و خوشایند میداند، اما با پیر شدن، این خوشی به بار مسئولیت و غم تبدیل میشود. در مواجهه با معشوق، درک عشق و حریم او کار آسانی نیست و نیاز به تلاش و فداکاری دارد. او بر این باور است که برای غلبه بر دشواریها و رقبا در عشق، باید همانند شیشه نرم و انعطافپذیر بود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که آشنا شدن با معانی عمیق عشق و زندگی کار سادهای نیست و هر آشنایی میتواند به بیگانگی منجر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
چون به طفلان می رسی دیوانه می باید شدن
مدتی در خواب بی دردی به سر بردی، بس است
این زمان در عاشقی افسانه می باید شدن
هرزه خندی آبروی شیشه را بر خاک ریخت
باده چون خوردی، لب پیمانه می باید شدن
دامن بخت بلند آسان نمی آید به دست
در زمین خاکساری دانه می باید شدن
عاشقی و کوچه گردی در جوانی ها خوش است
پیر چون گشتی وبال خانه می باید شدن
نیست آسان در حریم زلف او محرم شدن
بی زبان با صد زبان چون شانه می باید شدن
خصم سرکش را توان ز افتادگی تسخیر کرد
شیشه چون گردن کشد، پیمانه می باید شدن
روزگاری شعله آواز مطرب بوده ای
مدتی هم شمع ماتمخانه می باید شدن
آشنای معنی بیگانه گشتن سهل نیست
صائب از هر آشنا بیگانه می باید شدن