چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
تا به کی بر رخنه دیوار زندان گل زدن؟
این شعر به تبیین مفهوم تسلیم و مبارزه در برابر مشکلات و موانع زندگی میپردازد. شاعر با اشاره به بیفایده بودن برخی سخنان بیهوده و سطحی که مردم غافل میزنند، به اهمیت اقدام و تلاش واقعی اشاره میکند. او تأکید میکند که تسلیم شدن در برابر سختیها و دردها در واقع به معنای ضعیف بودن است و باید با شجاعت و اراده بر مشکلات غلبه کنیم. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که برای دستیابی به اهداف بزرگ، باید از موانع عبور کرد و با امید و عزم راسخ به پیش رفت. او مثالی از سنگ و درخت میآورد که نشاندهنده این است که نباید انتظار باردهی از چیزهایی که خالی از محتوا هستند، داشته باشیم. در کل، این اشعار دعوت به امید، تلاش و ایستادگی در برابر ناملایمات زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
تا به کی بر رخنه دیوار زندان گل زدن؟
نیست جز تسلیم لنگر عالم پر شور را
دست و پا پوچ است در دریای بی ساحل زدن
از تن خاکی به مردی گرد چون مجنون برآر
تا توانی دست خود بر دامن محمل زدن
می شود چون رشته اشک از گره مطلق عنان
رشته امید ما را عقده مشکل زدن
حاصل سنگ از درخت بی ثمر بار دل است
از تهی مغزی است حرف سخت با مدخل زدن
نیست مانع از تردد وصل دریا سیل را
قطره بیش از راه می باید درین منزل زدن
بهر مشتی خون که رزق خاک گردد عاقبت
دست، بی شرمی بود بر دامن قاتل زدن
سبزه خوابیده را سهل است کردن پایمال
نیست از مردی به قلب دشمنان غافل زدن
گر به رعنایی فشاند دامن، آزادست سرو
ورنه آسان است پشت پای بر حاصل زدن
بحر را صائب نگردد مانع جوش و خروش
از خس و خاشاک سوزن بر لب ساحل زدن