هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن
این شعر درباره قدرت و اهمیت سخن و کلام است. نویسنده به تأثیر عمیق و جاودانهای که سخن میتواند بر زندگی و سرنوشت انسانها داشته باشد، اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر قدرتهای بزرگ در معرض زوال باشند، کلام و گوینده آن همیشه باقیمانده و تاثیرگذار هستند. سخن میتواند مانند آب حیاتی باشد که زندگی میبخشد و انسان را از ناامیدی به امید میرساند. همچنین، شاعر از تنگی زمانه و چالشهایی که در راه بیان سخن وجود دارد، سخن میگوید و تأکید میکند که سخن میتواند رهاییبخش و مایه تحولات بزرگ باشد. در نهایت، او یادآور میشود که سخن به عنوان وسیلهای برای ارتباط و بیان احساسات و افکار، همواره اهمیت ویژهای خواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن
بود اگر تخت سلیمان را روان بر باد حکم
بر نفس فرمانروا باشد سلیمان سخن
از سلیمان سر نمی پیچید اگر دیو و پری
لفظ و معنی هم بود در تحت فرمان سخن
مد کوتاهی است عمر جاودان ز احسان او
خشک مگذر زینهار از آب حیوان سخن
می دهد دامان یوسف را به آسانی ز دست
دست هر کس آشنا گردد به دامان سخن
آب حیوان می شود در دیده اش آب سیاه
هر که یک شب زنده دارد در شبستان سخن
تنگ دارد عرصه گفتار بر من روزگار
ورنه طوطی دارد از آیینه میدان سخن
دیده ام چون پیر کنعان شد سفید از انتظار
تا شنیدم بوی یوسف از گریبان سخن
عمر آب زندگی نقش بر آبی بیش نیست
گر بقا داری طمع، جان تو و جان سخن!
عالمی چون تیشه سر بر سنگ خارا می زنند
تا که را صائب به دست افتد رگ کان سخن