دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
هر که سودایی شود بسیار می گوید سخن
این شعر به بیان عشق و سخنوری میپردازد و به بررسی ظرافتهای گفتار و تفاوتها میان افرادی که از عشق و احساسات سخن میگویند، میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر کس که گرفتار عشق باشد، بدون مانع از زلف و زیبایی معشوق سخن میگوید، حتی اگر در حالت بیخبری باشد. همچنین، او به نقد برخی افراد میپردازد که به خاطر سبکمغزی یا بیخبری، از مسائلی سخن میگویند که درک درستی از آن ندارند. شاعر بر این باور است که سخن گفتن درباره عشق و احساسات نیاز به درک عمیق و سعه صدر دارد و افرادی که در این زمینه ناتوان هستند، ممکن است به بیراهه بروند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که سخن بیمحتوا و بیپایه، نه تنها ارزش ندارد بلکه به نقصان فرد میانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
هر که سودایی شود بسیار می گوید سخن
نیست مانع چشم او را خواب ناز از گفتگو
آنچنان کز بیخودی بیمار می گوید سخن
در صف آزاد مردان کمترست از جوز پوچ
هر سبک مغزی که از دستار می گوید سخن
پیش رخساری که می لغزد بر او پای نگاه
ساده لوح آن کس که از گلزار می گوید سخن
با پشیمانی نگردد قدرت گفتار جمع
نیست نادم هر که ز استغفار می گوید سخن
هر که گرد حرف حرف خود نگردد بارها
گر بود مرکز، که بی پرگار می گوید سخن
می کند نزدیک راه عیبجویان را به خود
کارپردازی که دور از کار می گوید سخن
نیست ساحل را ز راز سینه دریا خبر
وای بر مستی که با هشیار می گوید سخن
می کند ناقص عیاری های خود را سکه دار
کاملی کز درهم و دینار می گوید سخن
عقل میدان سخن بر عاقلان کرده است تنگ
ورنه مجنون با در و دیوار می گوید سخن
می شود کوته به اندک روزگاری عمر او
هر که صائب چون قلم بسیار می گوید سخن