در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
در حجاب غیب هم پنهان نمی ماند سخن
این شعر به بیان این حقیقت میپردازد که کلام حقیقی و عمیق نمیتواند در پنهان بماند و در نهایت به ظهور میرسد. شاعر از نمادهایی مانند «سرو» و «چشمه حیوان» استفاده میکند تا نشان دهد که زیبایی و حقیقت، به رغم موانع، همیشه در معرض دید قرار میگیرد. او تأکید میکند که درک عمیق از سخن نیازمند توجه و آگاهی است و اگر این درک بهدست آید، سخن قابل فهم و اثرگذار خواهد بود. در نهایت، شعر با اشاره به قدرت و دوام کلامی که از دل برمیخیزد، به ارزش و اهمیت سخن در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که کلام برتر از محدودیتهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
در حجاب غیب هم پنهان نمی ماند سخن
نیست مانع سرو را زنجیر آب از سرکشی
چون بلند افتاد، در دیوان نمی ماند سخن
زنده جاوید می سازد سخنور را چو خضر
در اثر از چشمه حیوان نمی ماند سخن
در گره از نافه نتوان بست بوی مشک را
چون بود رنگین، چو خون پنهان نمی ماند سخن
دیده صورت پرستان گر شود معنی شناس
در قماش از یوسف کنعان نمی ماند سخن
فهم در غور سخن کوته نفس افتاده است
ورنه از دریای بی پایان نمی ماند سخن
خون چو گردد مشک، از پامال گشتن ایمن است
پاک چون گردید از جولان نمی ماند سخن
بر سر انصاف می آید فلک با ماه مصر
بیش ازین در چاه و در زندان نمی ماند سخن
می شود چون ماه عالمگیر نور این چراغ
تا قیامت در ته دامان نمی ماند سخن
چون هدف ثابت قدم شد تیر کم گردد خطا
مستمع گر دل دهد، حیران نمی ماند سخن
با سخنور کار عیسی می کند درد سخن
هست اگر این درد، بی درمان نمی ماند سخن
هست بر باد نفس فرمان او صائب روان
از سلیمان در شکوه و شان نمی ماند سخن