تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
می خورد دل شمع دایم از زبان خویشتن
این شعر به موضوعاتی چون خویشتنشناسی، مراقبت از خود و خودداری از تندخویی میپردازد. شاعر به تندخویان هشدار میدهد که با خشم و عصبانیت به خود آسیب میزنند و نباید از زیباییهای خود غافل شوند. او به اهمیت بیداری و توجه به زندگی و شرایط خود اشاره میکند و میگوید که هر کس باید مسئولیت احساسات و خواستههای خود را بر عهده بگیرد. همچنین بر لزوم حفظ عزت نفس و استقلال تأکید کرده و بیان میکند که باید در مواجهه با مشکلات، از قدرت و همت خود بهرهبرداری کرد. در نهایت، شاعر از غم و ناراحتی میگوید ولی به عزم و اراده برای ادامه زندگی نیز اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
می خورد دل شمع دایم از زبان خویشتن
راه حرف آشنایان سبزه بیگانه بست
اینقدر غافل مباش از گلستان خویشتن
نیست نرگس را چو برگ گل به شبنم احتیاج
دولت بیدار باشد دیده بان خویشتن
چون گل رعنا فریب مهلت دوران مخور
در بهاران بگذران فصل خزان خویشتن
چون صدف ناچار اگر باید لب خواهش گشاد
پیش هر ناشسته رو مگشا دهان خویشتن
سرفرو نارد به چرخ پست فطرت، هر که ساخت
از بلندی های همت آسمان خویشتن
ریزه چین خوان من ذرات و من چون آفتاب
از شفق در خون زنم هر روز نان خویشتن
از زبردستان کسی زه بر کمان من نبست
حلقه بیرون بردم از میدان کمان خویشتن
بلبلان افسرده می گردند صائب، ورنه من
تخته می کردم ز خاموشی دکان خویشتن