غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن

ورنه خواهد گشت از غیرت نهان از خویشتن

۲

بی نیازست از بدآموزان دل بی رحم او

دارد این شمشیر سنگین دل، فسان از خویشتن

۳

از غم محرومی ارباب بینش فارغ است

حسن مستوری که می گردد نهان از خویشتن

۴

می کند در هر نگاهی روی شرم آلود او

از عرق ایجاد چندین دیده بان از خویشتن

۵

نیست پروای سلاح آن را که چون مژگان کج

می تواند ساختن تیر و کمان از خویشتن

۶

آتش افسرده ام کز یک نسیم التفات

می توانم کرد انشا صد زبان از خویشتن

۷

یوسف پاکیزه دامن از زلیخا چون گریخت؟

می گریزد آشنای او چنان از خویشتن

۸

چون توانم یافت صائب راه کوی یار را؟

من که عمری شد نمی یابم نشان از خویشتن

بازگشت به سروده‌های صائب